شب قدر

با کثرت معاصی از سر گذشته آبم
نه تاب دوری از تو، نه طاقت عذابم
لبریز تر ز دریا سوزان تر از کویرم
آواره تر ز امواج، خالی تر از حبابم
گر قطره ام بخوانی با بحر همنشینم
گر ذره ام بخوانی در چشم آفتابم
من از تو می گریزم تو می کِشی به سویت
از بس  که مهربانی عبدت کنی خطابم
من با تو قهر کردم تو می کنی رفاقت
یا للعجب ندانم بیدار یا که خوابم
اُدْعونی استجب را هم خوانده هم شنیدم
نه من جواب دادم نه تو کنی جوابم
من بندهٔ بد تو، تو آن خدای خوبی
کز لطف بی حسابت آسان کنی حسابم
پیری ز پا فکند و از دست رفت عمرم
شرمنده تا قیامت از دورهٔ شبابم
اشکم روان ز دیده آهم درون سینه
این اشک و آه کرده مانند شمع آبم
گفتم به اشک توبه شویم گناه خود را
دیدم که از گناهم بدتر بود صوابم
"میثم" به عذر خواهی دارد دو هدیه با خود
آه است شاخهٔ گل، اشکم بود گلابم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

شب قدر، شبی است که باید در عاشقی
 
ثابت قدم بود

در طلب کوشید و بیدار ماند و دیدار جُست 

باید به یاد روی آن محبوب عزیز، آن یار
 
پنهان رخسار

عاشقانه نالید و دیدار روی او را از
 
 
خدا طلبید

*به امید ظهورش*


 

/ 3 نظر / 27 بازدید
غریب آشنا

انکار نمی کنم،زندگی خوب است اینجا همه چیز است آینه،قرآن،ظرفی آب تسبیح،شمع،دیوان حافظ در کنار خوابهای یاسی رنگ! مرا ببین،نگاه کن مرا ار حنجره کوچه صدایت کردم افسوس! میان باد پیچید،همه فریاد من نگاه کن مرا، مراببین در این تنهایی در پشت فاصله ها بالهای چشمانم را می بندم شاید بیایی... تکرار می کنم، زندگی خوب است... تقدیم به FaDa